سيد محمد باقر برقعى

235

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كفرستان كفر مىگويم اگر باز ، به دادم نرسى * و به فرياد من و هرچه كه بادم نرسى نامسلمانم اگر ، با دل من تا نكنى * كافرم ، گر گره از كار دلم وا نكنى با من از « حور » و « بهشتى » صفتان كمتر گوى * با من از « عشوه » و از « وصل بتان » كمتر گوى اين « منِ دوزخى » آخر چه سزاوار بهشت ؟ * چشم بدمذهب ما را چه به ديدار بهشت ؟ مردم ! اين حور ، سزاوار دل سنگ شما * مزد آن طاعت آلوده به نيرنگ شما مردم ! اين ميوهء صد فصل ، به كام دلتان * « الكىخوش » صفتان ، وصل به كام دلتان من و يك گوشهء رنج و غم آن خاطره‌ها * غم آن خاطره‌ها و غم اين فاصله‌ها من و شب‌هاى پر از درد و دلى دل‌نگران * من دامان دل سوختهء سوته دلان من خدا را به دو گندم ز كفم دادم و رفت * طفل ، قابيل صفت از نفسم زادم و رفت من نيستان شده‌ام ، شعله‌پرستم چه كنم ؟ * كافرى سخت قلندروش و مستم چه كنم ؟ تيغ تكفير ز شش‌گوشهء غم در راه است * دستم از « آدم » و « ابليس » و « خدا » كوتاه است در نمازم به كدامين غم نو ، رو بكنم ؟ * تا به كى شكوه به اين « ضامن آهو » بكنم ؟ قبله‌ام گم شده - اى قوم - كجا سجده كنم * به كدامين طرف - اى حادثه‌ها - سجده كنم ؟ سوى شيطان ، كه خداى همهء مردم شد ؟ * يا خدايى كه فداى دوسه‌تا گندم شد ؟ * كفر مىگويم اگر باز به دادم نرسى * و به فرياد من و هرچه كه بادم نرسى رو به هر قبله كه رفتيم عبث بود عبث * باديه ، باديه ، نيرنگ و قفس بود قفس « غفلت » از هر در و ديوار حرم مىروييد * « كفر » از مائدهء اهل كرم مىروييد سال‌ها قبله - كه نه - ننگ عبادت كردم * و خدايى ز گل و سنگ عبادت كردم * « پدرم روضهء رضوان به دو گندم بفروخت » * مفت اين روضه گران بود ، به هيزم بفروخت اگر از درد حكايت بكنم ، حقّ دارم * از خدا نيز شكايت بكنم ، حقّ دارم